اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بادام

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

196

شابک

9786229801017

نوبت چاپ

32

سال چاپ

1401

وزن

220

کد محصول

108636

قیمت پشت جلد

700000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کره ای،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/29

قیمت برای شما: 700000ریال

توضیحات

کتاب بادام: اثر ون پیونگ سون است با ترجمه ی ملیحه فخاری و چاپ انتشارات کتاب مجازی.

کتاب حاضر از آثار داستانی ادبیات کره است. شخصیت اصلی کتاب پسری به نام یون است که با یک بیماری مغزی به نام «آلکسی تایمیا» به دنیا آمده. این بیماری به شکلی است که برای افراد مبتلا به آن بروز احساساتی مانند ترس یا خشم سخت است. در شب سالگرد تولد 16 سالگی یون اتفاقی برای او پیش می آید. گون نوجوان مشکل داری است که به مدرسه ی آنها می آید و با آمدن او همه چیز برای یون رنگ دیگری می گیرد؛ دنیای او در هم می شکند، پیوندی جذاب میان آن دو شکل می گیرد و زندگی جدیدی برای یون آغاز می شود که او را به قهرمانی مبدل می سازد که هرگز فکرش را نمی کرد.

گزیده ای از کتاب

دکتر شیم همیشه همه ی سعی اش را می کرد تا به بهترین شکل، به سوال های من جواب بدهد. در ضمن، تنها کسی بود که بدون هیچ پیش داوری و تعصبی به حرف های من درباره ی ارتباطم با گون گوش می داد.

بعد از این که یک کاسه اودن خوردم، پرسیدم: «یعنی قراره همه ی عمرم رو این طوری زندگی کنم؟ بدون این که هیچ وقت احساسات داشته باشم؟» دکتر شیم گاهی اوقات برای من غذا می خرید. فکر می کنم نودل را خیلی دوست داشت. یا نان بود یا نودل. او بقیه ی ترشی ترب قرمزش را خورد و لب هایش را پاک کرد.

-سوال سختیه؛ اما بذار بهت بگم همین که این سوال رو مطرح کردی، خودش گام بزرگیه. برای همین، بیا امتحانش کنیم.

-چی رو امتحان کنیم؟ شما می گین که یه مشکل ذاتی توی مغزم هست. مامان هر روز بادوم بهم می داد، اما هیچ تاثیری نداشت.

-خب، من فکر می کنم به جای بادوم خوردن، باید یه موقعیت خارجی دیگه رو که ارزششو داره، امتحان کنیم. راستش مغز انسان از اون چیزی که تو فکر می کنی، راحت تر گول می خوره.

دکتر شیم می گفت اگر من به تقلید احساسات ادامه بدهم، حتی اگر الکی این کار را بکنم، بادام های کوچک مغزم آن ها را به عنوان موقعیت های واقعی ادراک می کنند و همین امر بر اندازه یا فعالیت هسته ی آمیگدال تاثیر می گذارد. به این ترتیب، شاید کمی راحت تر بتوانم احساسات افراد دیگر را بخوانم.

-ولی مغز من حداقل پونزده ساله که توی این وضعیت ثابت مونده. چطور ممکنه الان یه دفعه ای تغییر کنه؟

-بذار یه مثال برات بزنم. یه نفر که هیچ استعدادی توی اسکیت بازی نداره، شاید با وجود چندین ماه تمرین، بازم هیچ وقت نتونه بهترین اسکیت باز بشه، اما با تمرین، حداقل می تونه قدمی روی زمین یخ زده برداره.

Array