اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بابک خرمدین

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

536

شابک

9782000789437

نوبت چاپ

14

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-15

سال چاپ

1399

وزن

506

کد محصول

87855

قیمت پشت جلد

950000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های تاریخی آذربایجان شوروی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/16

قیمت برای شما: 950000ریال

توضیحات

کتاب بابک خرمدین اثری است از جلال برگشاد به ترجمه رحیم رئیس نیا و رضا انزابی نژاد و چاپ موسسه انتشارات نگاه. این کتاب روایتگر داستانی برگرفته از واقعیت و آمیخته با تخیل و هنر نویسندگی جلال برگشاد پیرامون یکی از قهرمانان و مبارزان ماندگار و بنام ایرانی است که در دوران خلافت عباسی مبارزات و رشادت هایی به یاد ماندنی را به ثبت رساند و در همین راه جان ارزشمند خود را از دست داد؛ مرگ حماسی او در کنار زندگی قهرمانانه اش باعث شد تا نام او یعنی بابک خرمدین برای همیشه به نیکی در تاریخ یاد شود، هرچند نظراتی مخالف و موافق با عملکرد و شخصیت او همواره وجود داشته و دارد.

گزیده ای از کتاب

-راستش را بخواهی، حوصله جشن و مهمانی را ندارم. این زر و جواهر را که هارون هوسباز و شهوت پرست به من بخشیده، می تواند بهای شرف و پاکی من باشد؟ او تا حال با چند صد دختر چنین معامله غیرعادلانه ای کرده است؟ دیروز با خود تو، امروز با من، فردا هم خدا می داند با چه کسی!

از نفس بوگندوی آن شیطان پیر دلم به هم می خورد. دو سال است که مثل گوسفندی برای امروز و امشب پروارم کرده؟!

روحیه با تشویق دست قرنفل را گرفته، التماس کرد:

-عزیز دلم! انگار عقلت را از دست داده ای؟!… این همه زحمت مرا هدر نده! در حوض شیر شتر خوابانده امت، توی حوض طلا اندامت را با آب باران و عطر گل سرخ شستشو داده ام. در باغ خواباندمت تا شوخ و شاداب گردی. داری لجبازی می کنی! توی جشن باید شاد و سرحال باشی، باید آواز بخوانی. اگر خلیفه احساس بکند که از او خوشت نمی آید، حسابت پاک است. شاید نسبت به من هم سوء ظن پیدا بکند. با سرنوشت من بازی نکن. من امیدوارم که روزی مرا آزاد بکند! شاید هم همین امروز.

-اگر فکر می کنی که جشن امروز برای من شادی آور است، اشتباه کرده ای. وقتی عضوی از بدن دردمند باشد، اعضای دیگر چه حالی دارند؟! دیشب لحظه ای چشمم گرم خواب نشده. کابوس عبدالله مبارک را می دیدم که خاله ام برومند را اسیر گرفته و هارون چون فهمیده بود که بابک پسر برومند است، دستور می داد جلاد روی سرش حشره بین النهرین بیندازد. جلاد گیسوان بلند خاله ام را بریده و بر زمین ریخته بود و حشره ها را انداخته بود روی سرش. یک لحظه دیگر سلمان را می دیدم که به امر هارون میل در چشمانش کشیده بودند. چه خواب های وحشتناکی! ابو عمران چشم آماسیده سربریده بابک را از چنار پیر بابا آویخته بود… خدا آخر و عاقبتش را به خیر کند!

روحیه قرنفل را تسکین می داد.

-خیر است عزیز دلم! خیر است انشالله. خواب زن را بر خلافش تعبیر می کنند.

محصولات مشابه