اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اگر پرنده ها برمی گشتند

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

384

شابک

9786001883514

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

310

کد محصول

92480

قیمت پشت جلد

650000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 21)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/21

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب اگر پرنده ها برمی گشتند اثر کارلی سوروزیاک است به ترجمه نوشین دیانتی و چاپ انتشارات ایران بان.

هنگامی که لینی، آلواروی معروف را در خانه سالمندان می بیند نمی تواند از او چشم بردارد، نه به خاطر این که آدم مشهوری است، به دلیل این که قرار است او مرده باشد، اما حالا این جاست، بعد از مدت ها ناپدید شدن، درست مقابل چشمان لینی. اگر لینی بتواند سر از راز آلوارو درآورد شاید بتواند چیزهایی را درباره خواهرش گریس کشف کند، او هم مدت هاست که ناپدید شده و هیچ اثری از خود به جای نگذاشته است. لینی به عنوان داوطلب قرار است در این مکان مشغول به کار شود پس وقت کافی برای رازگشایی دارد. از سوی دیگر سباستین هم هنگامی که متوجه می شود آلوارو پدر اوست و حالا در یک خانه سالمندان حضور دارد به عنوان داوطلب وارد آن جا می شود این در حالی است که هم او و هم لینی تلاش دارند تا ضمن کار در آن جا رابطه خود را با والدین شان بهتر کنند.

اگر پرنده ها برمی گشتند، اثری مرموز و جذاب است که از عشق و خانواده حکایت دارد و از قدرت بالای جوانی؛ داستانی که ماجرای لینی و سباستین را همزمان و به شکلی موازی پیش می برد.

گزیده ای از کتاب

ممکن است احمقانه به نظر برسد، اما گریس و کَس یک جورهایی مرا بالا کشیدند، انگار شخصیت های گردبادی آن ها آن قدر شجاع بود که هر نقصی را که من داشتم می پوشاند.

احتمالا می توانید حدس بزنید که چه اتفاقی افتاد. همه چیز عوض شد. دوست دارم این طور فکر کنم که ویدئوی یوتیوب جرقه اش بود، اما من و کَس مدت ها قبل از آن داشتیم از هم جدا می شدیم. مثلا پنج ماه قبل. من عکس یادداشت خداحافظی گریس را برایش فرستادم و او بلافاصله آن را دید. هنوز می توانم صدای کوبیدنش به در خانه مان را بشنوم. وقتی در را باز کردم او نفس نفس می زد، انگار قرار است به او بگویم گریس دوباره غیب شده. دم در همدیگر را بغل کردیم و وقتی او را رها کردم هیچ کدام نمی دانستیم چه بگوییم. وحشتناک بود. گریس چسب بین ما بود و حالا ما دیگر نچسب شده بودیم. احساس می کنم همه می توانستند شکاف های بینمان را ببینند.

دیگر با اسم های الکی دزدکی وارد باشگاه ها نمی شویم؛ دیگر شب ها با هم کف اتاق گریس نمی خوابیم؛ دیگر در گاراژ رنگارنگ هیپی وار کَس اورژانسی تکان تکان نمی خوریم.

ما دیگر ما نیستیم.

چرا گریس درک نکرد که چنین اتفاقی می افتد؟ و چرا اینجا نیست که ببیند الان دارد چه اتفاقی می افتد؟ مثل این است که به زندگی ما آتش زده و بعد گذاشته و رفته است.

کَس ناگهان داد می زند: «یه چیزی بگو.»

محصولات مشابه