اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اگر بمانم

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

212

شابک

9786227241211

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

208

کد محصول

96550

قیمت پشت جلد

600000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،پرفروش ترین کتاب آمازون و نیویورک تایمز)

تاریخ ورود محصول: 1399/08/07

قیمت برای شما: 600000ریال

توضیحات

کتاب اگر بمانم اثری است از گیل فورمن به ترجمه ی بهرام معصومی و چاپ انتشارات چلچله.

اگر بمانم، داستان دختری به نام میا است که بر اثر تصادف به کما می رود اما روحش نظاره گر همه چیز است. او پدر، مادر و برادرش را از دست می دهد. حال دخترک خودش باید برای ماندن یا نماندن تصمیم بگیرد. میا باید وضعیتش را بسنجد و ببیند آیا چیزی دردنیا باقی مانده که ارزش برگشتن را داشته باشد؟

در گوشه ی دیگری از داستان، آدام، یکی از ستارگان راک، که قبل از این اتفاق رابطه ی عاشقانه ای با میا داشته اما چندی پیش در پی موضوعی بی اهمیت از او جدا شده است، همه ی تلاشش را می کند تا به دیدار میا برود؛ شاید معجزه ای اتفاق بیفتد.

گزیده ای از کتاب

آدام دعوتم کرد تا گروهِ اجراش را ببینم. حتی از مدرسه هم بدتر بود. اگر در میان خانواده ام خود را چون ماهیِ بیرون افتاده از آب حس می کردم، در محفل دوستان آدام مثل ماهی ای بودم در مریخ. دور و برش را همیشه آدم های باحال و شاد و شنگول، دختران تو دل برو با موهای رنگ شده و نگاه های نافذ، و رفقای گوشه گیری که وقتی آدام با آن ها به زبان راک حرف می زد سر حال می آمدند گرفته بودند. من طرفدار این جور چیزها نبودم. و اصلا بلد نبودم چطور راک حرف بزنم. زبانی بود که باید می فهمیدم، هم اهل موسیقی بودم و هم دختری بابایی، اما نمی فهمیدم. شبیه ماندارین زبان ها که بفهمی نفهمی زبان کانتونی را متوجه می شوند اما نه خیلی؛ اگرچه اشخاص غیرچینی خیال می کنند هر چینی می تواند با دیگری ارتباط برقرار کند، ولی ماندارین و کانتونی درواقع متفاوتند.

می ترسیدم به اجراهای آدام بروم. این نبود که حسادت کنم. یا این که اهل نوع موسیقی اش نباشم. دوست داشتم ساز زدنش را ببینم. وقتی روی صحنه بود، انگار یک پنجمش گیتار بود، ادامه طبیعی بدنش بود. و بعد وقتی از صحنه پایین می آمد، خیس عرق بود اما عرق نابی که سهم من بود و وسوسه ام می کرد صورتش را مثل آب نبات چوبی لیس بزنم. ولی این کار را نمی کردم.

به محض این که طرفدارانش سرازیر می شدند، خودم را کنار می کشیدم. آدام که می کوشید عقب نمانم، دست دور کمرم حلقه می کرد، اما خودم را از او جدا می کردم و به سایه برمی گشتم.

آدام بعد از یک اجرا گلایه کنان به من گفت: «دیگه دوستم نداری؟» سربه سرم می گذاشت، اما می توانستم ناراحتی اش را در پس این سوال بی تکلف بفهمم.

گفتم: «نمی دونم بازم بیام برای اجراهات یا نه.»

پرسید: «چرا نیای؟» این بار سعی نکرد ناراحتی اش را پنهان کند.

«احساس می کنم انگار جلوی لذت بردنت رو می گیرم. نمی خوام مجبور بشی نگرانم باشی.»

محصولات مشابه