اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اولین عشق (2جلدی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

860

شابک

9789642160983

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

1116

کد محصول

114945

قیمت پشت جلد

1650000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/04/25

قیمت برای شما: 1650000ریال

توضیحات

کتاب دو جلدی اولین عشق اثر نیلوفر پورعباسی است به چاپ انتشارات شقایق.

ستار یک خان زاده است، پسری از خانواده ای ثروتمند که برای ادامه تحصیل و کسب علم قصد سفر به خارج از کشور دارد؛ او دل در گرو دختر خدمتکار خانه زادشان دارد، دختری زیبارو و دوست داشتنی که تنها مانع و سد میان او و ستار همین فاصله طبقاتی شان است که مانعی بزرگ و چشمگیر به حساب می آید. در این میان ماه لیلی، دخترعموی ستار نیز دل به او بسته و خوب می داند که دلا بزرگ ترین دیوار میان او و ستار است. از سوی دیگر داریوش، پدر ماه لیلی، که همسرش را به خاطر چشم چرانی از دست داده، دلا را با نظری ناپاک برانداز می کند و زیبایی اش توجهش را به خود جلب کرده است. پدر و مادر ستار که همین یک پسر را دارند، هنگامی که ترس از تنها شدن را احساس کردند، سرپرستی دختری کولی به نام آتش را برعهده گرفتند، دختری که از ادب و نزاکت چیزی نمی داند و سال ها به دور از قواعد انسانی زندگی کرده اما آن ها معامله ای با خدا کرده اند و چشم امید به سوی او دارند.

گزیده ای از کتاب

در حافظیه، دریس همه وجودش چشم شده بود و ستار با غم و غصه هایش کلنجار می رفت، خاطراتش را گردگیری می کرد تا عشق به سرفه نیفتد. نمی دانست آشفتگی اش از مرور خاطرات است یا غروری که شکسته بود، یا احساسی که از بچگی به دلا داشت، ولی هرچه بود آتش دلش مثل آتش اجاق روشن، سوزان بود. دریس بی خبر از حال زار ستار، مرتب از او سوال می کرد و از تعجب دیدن آن همه صفا و زیبایی، شاخ درآورده بود که چشمش به چشم های نم دار ستار افتاد:

-قرار شد عشق رو از دلت جدا کنی. باور کن اگه روی بریدگیش یه کم مرهم بذاری، زخمش زود جوش می خوره.

پای احساس ستار از بس زمین خورده بود، زخم و زیلی بود و دیگر نه نای رفتن داشت و نه نای حرف زدن:

-بیا یه جا بشینیم، شاید من تو مکتب زندگی هنوز به اون فصلی که چطوری عزیزم رو نگه دارم نرسیده بودم که ترکم کرد. دیگه هم خوندنش بی فایده ست!

-پس اگه می دونی بی فایده ست، تو لحظه هاش نمون، خسته ات می کنه. اخم نکن، اگه زندگی اخمو بود، تو خوشرو باش و دنبال دردسر واسه دلت نگرد.

قرار شد روز بعد سری به قبرستان بزنند که دریس هوس دیدن و خریدن قالیچه ایرانی کرد:

-خیلی وقته می خوام با یه چیزی مامانمو خوشحال کنم، این بهترین فرصته.

با هم وارد فرش فروشی شدند، موتور دو ترکه ای نزدیک فرش فروشی توقف کرده بود، مرد جلویی به پشت سری گفت:

-داوود، طرف خارجیه و تو کیفش دلار وول می زنه، اون وقت من و تو پول ناهارم نداریم، اون مرتیکه هم واسطه ست و می خواد پولی هاپولی کنه. مگه ما چلاقیم؟ اومدن بیرون، گازشو می گیرم و تو از عقب کیفشو بقاپ.

مردی که عقب نشسته بود، با تردید گفت:

-ممل عتیقه، اگه نقشه مون نگرفت و فرستادنمون آب خنک نوش جان کنیم، چی؟

محصولات مشابه