اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اولین شکوفه گیلاس

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

472

شابک

9786007368985

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-29

سال چاپ

1399

وزن

430

کد محصول

92706

قیمت پشت جلد

950000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/25

قیمت برای شما: 950000ریال

توضیحات

کتاب اولین شکوفه گیلاس نوشته مهشاد لسانی است به چاپ انتشارات شادان. این کتاب روایتگر داستانی است که از عواقب رفتارهای انسان حکایت دارد. ماجرایی پیرامون دختری جوان به نام سالومه و دوستان و اطرافیان او. اصل ماجرا از یک مهمانی آغاز می شود، یک مهمانی مختلط که ناگهان به مجلس مرگ یک انسان مبدل می شود، سالومه یکی از افراد حاضر در پارتی است که ناگهان خود را با جنازه مردی رو به رو می بیند که گویا در اثر اوردوز جان خود را از دست داده است. درست در همین لحظات است که احمد، دوست دختر، او را قال می گذارد و مردی به نام فرهنگ او را از مهلکه نجات می دهد. این در حالی است که پدر سالومه و احمد شرکای کاری یکدیگر هستند و بر سر محموله ای دچار مشکل شده اند، مشکلی که پدر احمد بابت آن عبدالرضا را تهدید می کند.

داستان با روندی جذاب پیش می رود و در پیچ و خم ماجراهایش خواننده را به لذت هیجان و اکتشاف دعوت می کند.

گزیده ای از کتاب

مکس دست به سینه ایستاد و شانه اش خورد به شانه سالومه. سالومه فاصله گرفت و از نرده های چوبی دولا شد توی آب. مرد عربی که روی تخته سوار بود و موج سواری می کرد برایش دست تکان داد و خندید. یاد فرهنگ افتاد. دلش نمی خواست او را از دست بدهد. کاش حداقل می آمد قبل از پرواز او را می دید.

اما نیامده بود. شاید نمی خواست بیاید. یا می خواست این رابطه نصفه نیمه را به هم بزند. دلش دوباره گرفت.

آمد بچرخد طرف مکس و می خواست دست او را پس بزند. اما چند ثانیه طول کشید تا نرونهای مغزیش صدا را شناسایی کنند: تو اینجا چکار می کنی؟

به اطراف نگاه کرد. مکس رفته بود! هیجان از توی قلبش پخش شد توی تمام بدنش. پمپاژ خون را به سمت مغزش حس کرد.

فرهنگ پیراهن نخی آبی پوشیده و دکمه هایش را نبسته بود. چشمهایش برق می زد. موهایش مرتب بود و صورتش را اصلاح کرده بود. بوی کرم نیوآ می داد. سالومه حس کرد چقدر دلش برای او تنگ شده. چقدر به وجودش نیاز دارد. چقدر خوشحال است که حالا اینجاست.

خودش را به او نزدیک کرد: چرا نگفتی اومدی دوبی؟

فرهنگ دستهای او را از دور گردنش کند: گفتم سورپرایزت کنم. اون خرس قطبی کی بود وایساده بود بغلت؟

سالومه دوباره از گردنش آویزان شد: هیچ کس بابا! ولش کن! کدوم هتلی؟

فرهنگ او را به دنبال خودش کشاند: باور کنم؟ یعنی من نباشم به من وفاداری؟

سالی مظلومانه نگاهش کرد. سرش را کج کرد: هرکی دنبال من راه بیفته تقصیر منه؟ من از این خارجیا خوشم نمیاد! هتلت کجا بود؟

Array