اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

الهه شکار

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

592

شابک

9786227215168

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

645

کد محصول

114385

قیمت پشت جلد

1750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1401/04/04

قیمت برای شما: 1750000ریال

توضیحات

کتاب الهه شکار، اثر کیت کوئین است با ترجمه ی نرگس خیری و چاپ انتشارات آترینا.

کتاب حاضر، اثر جذاب دیگری از خالق «شبکه آلیس» است. این اثر داستانی زیبا و خواندنی را از دخترانی در سطوح مختلف زندگی روایت می کند. شخصیت اصلی داستان دختری به نام نینا است که با وجود رفتارهای بیمارگونه ی پدرش و ناملایمات ها بدلیل عقاید پوچ و بی اساس که از همان کودکی گریبان گیرش شده است، می تواند بر سختی ها و مشقت ها فائق بیاید و راه شرافت را برگزیند. او بین سرنوشت شوم خواهران و برادرانش، بر خلاف آن ها و آن چه که انتظار می رود، راهی دیگر را برای خود برمی گزیند.

کتاب پیش رو راوی داستانی گیرا در وصف بانوان است که حکایتی جذاب میان شکارچی و طعمه را به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. وقتی آب تیره رنگ دریاچه او را در خود بلعید ترسش مانند سقوط ناگهانی بهمن به یکباره فروکش کرد. سرمای آب تا عمق جانش نفوذ کرده بود و او می توانست اعماق دریاچه را به چشم ببیند؛ سبز آبی، بی انتها و عمیق! دهانش را باز کرد تا فریاد بزند، ولی مشت آهنین دریاچه با موجی فلج کننده از سرما و یخبندان دهانش را به هم دوخت.

سرش روی سطح دریاچه که آمد، خودش را این طرف و آن طرف می کوبید تا از چنگال های گرگ پیر نجات پیدا کند، که دوباره دست سنگین پدر او را درون شکاف یخ زده دریاچه فرو برد. این دفعه پاهایش را که آزادانه روی سطح یخ ها می کوبید، با پوتین به پهلوی او کوبید. مرد با دشنام و ناسزا سر او را بالا آورد و نینا نفس نفس زنان با دهانی باز نفس حبس شده اش را، که مانند چاقویی داغ ریه هایش را سوراخ می کرد، بیرون داد. در حالی که پیرمرد او را دشنام می داد، موهای خیس و چروکیده ی نینا را رها کرد و در عوض گلویش را گرفت و گفت:

-برو تو دریاچه، برو خونه ات.

و دوباره سر نینا را به زیر آب فرو برد. این دفعه او می توانست از میان حرکت ریز موج ها، زیر آب را ببیند و حتی گرگ و میش آسمان بالای سرش را هم ببیند. او آشفته وار به لایه های دیگری از ترس فکر می کرد.

-نه، کم مونده بهش برسی، فقط باید اراده داشته باشی.

او کورکورانه دستانش را به این طرف و آن طرف می کشید، اما…

تیغ تا نخورده ای از کمربند پدر آویزان بود. او نمی توانست انگشتان دستش را دور دسته ی تیغ بپیچد. سرمای زیر صفر او را در آرواره های خودش تحت فشار گذاشته بود. اما او خودش را در حال حرکت از میان امواج دریاچه ای که او را غرق می کرد می دید.

محصولات مشابه