اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

الموت (زندگی حسن صباح)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

637

شابک

9789641721789

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

688

کد محصول

107893

قیمت پشت جلد

1650000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های اسلوونیایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/05

قیمت برای شما: 1650000ریال

توضیحات

کتاب الموت اثری است به قلم ولادیمیر بارتول به ترجمه دکتر محمد مجلسی و چاپ انتشارات دنیای نو.

رمان حاضر پيش از جنگ جهاني دوم نگارش و منتشر شد و در برابر ديكتاتورهاي زمان به مبارزه برخاست. هدف از نگارش الموت آگاه كردن جهانيان از ديكتاتوري بودن نظام هاي فاشيستي، نازيستي و كمونيستي است. داستان سخن از مردماني دلير به ميان مي آورد كه باكي از مرگ ندارند، از زيبايي و افسونگري زنان مي گويد، و زندگي ” پيرمرد كوهستان”، حسن صباح، را شرح مي دهد، ستمكاري قدرتمند و بي رحم كه تاريخ او را بدين نام مي شناسد و از نقشه های او و پيروي كوركورانه سربازانش پرده بر مي دارد. مردی که با وجود بی رحمی های گاه به گاهش هرگز ابعاد معنوی و انسانی اش را از دست نمی دهد.

الموت آمیخته ای است از تاریخ و افسانه که از زاویه ای نو حسن صباح و جنبش اسماعیلیه را بازنگری می کند و وقایع و حوادث را با ذکر جزئیات شرح می دهد.

گزیده ای از کتاب

شبی پر ستاره بود. از آن شبهائی که می توان ضربان قلب جهان را به گوش شنید. نسیم سرد دماوند و دیگر قله های البرز با هوای گرمی که از پای کوه و اعماق دره ها برمی خاست در هم می آمیخت.

جنگاوران الموت در تاریکی شب سوار بر اسب در صفهای منظم تا گردنه های اطراف قلعه پیش تاخته بودند. ابوعلی پیشاپیش آنها اسب می تاخت. هر جوخه مرکب از پنج سوار بود، که یکی از آنها مشعل افروخته ای در دست داشت و راه را در پیش پای سواران روشن می کرد. شب پره ها در اطراف شعله ها می چرخیدند و در آتش می سوختند. فریادهای افسران و سرجوخه ها، هیاهوی جنگجویان شتر سوار، و شیهه اسبان چنان در فضا پیچیده بود و در دره منعکس می شد که صدای ضجه رود دیگر به گوش نمی رسید.

فدائی ها که همراه دیگر جنگاوران از قلعه بیرون آمده بودند در پای کوه، در گلوگاه گردنه موضع گرفته و با مهارت خود را پشت صخره ها پنهان کردند، و در تاریکی شب در همانجا چادر زدند و آتش افروختند و یکی را به نگهبانی گماردند. در چند صدمتری آنها در پشت تخته سنگها، دسته های سوار و کمانگیر و نیزه دار اردو زده بودند. آنها نیز در گودال ها گاو درسته ای را روی آتش کباب می کردند، و آهسته با هم حرف می زدند و می خندیدند و گاهی چشم به افق می دوختند و می توانستند در دل شب، شبح برج نگهبانی را با سایه قراولی که مانند مجسمه در بالای آن بی حرکت ایستاده بود ببینند. بعضی از سربازان روپوش ضخیمشان را دور خود پیچیده، در گوشه ای دراز کشیده بودند و سعی می کردند چند ساعتی به خواب روند. فدائی ها که روز سخت و پرماجرائی را گذرانده بودند، و اضطراب امتحانات دشوار و هیجان مراسم سوگند روح و اعصابشان را خسته کرده بود به توصیه ابوسراج رواندازها را دور خود پیچیده، نزدیک آتش دراز کشیدند. در این چند روز اخیر فدائی ها با حوادث زیادی رو به رو شده بودند و فکرشان مشغول بود. اما چند نفرشان نتوانستند آرام بگیرند و از جا بلند شدند و در اطراف آتش که رو به خاموشی می رفت گردآمدند.

محصولات مشابه