اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اقلیم های افسانه ای 1 (کارآموز جنگل ممنوعه)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

294

شابک

9786229834299

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

259

کد محصول

113825

قیمت پشت جلد

590000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 10 سال)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/17

قیمت برای شما: 590000ریال

توضیحات

کتاب کارآموز جنگل ممنوعه اولین جلد از مجموعه ی اقلیم های افسانه ای به قلم آماندا فودی، ترجمه ی آلا پاک عقیده و چاپ انتشارات مهرسا است.

ملال شهر، شهری پر قانون و احاطه شده با دیواری سنگی تنها یک قانون برای جنگل ممنوعه گذاشته است: هرگز هرگز هرگز توی جنگل ممنوعه پرسه نزن!

جنگل ممنوعه پر است از درختانی سر به فلک کشیده با جانورانی عجیب و خطرناک که اگر پایت به آن جا باز شود برای همیشه گیر افتاده ای.

بارکلی همراه دستیارش سلبی که هردو کارآموز یک پرورش دهنده ی قارچ اسم و رسم دار در شهرشان هستند برای پیدا کردن قارچ کمیابی به اسم مورکلای صبحگاهی به محدوده ی جنگل ممنوعه می روند.

بارکلی که هیچ خانواده ای ندارد، همه تلاشش را برای پیدا کردن این قارچ به کار می گیرد، زیرا در این صورت است که لایق بودن او به استاد پیلزمن پیر ثابت می شود و می تواند در آینده یک شغل داشته باشد. او چنان غرق جستجو است که ناگهان با صدای سلبی به خودش می آید و می بیند که توسط جانورانی وحشتناک احاطه شده اند، در این حین سلبی که حسابی وحشت کرده است به سمت جنگل می دود و پس از آن بارکلی نیز پا به جنگل ممنوعه می گذارد. حال آن دو در جنگلی که توصیه شده بود هرگز هرگز وارد آن نشوند، قرار دارند و از هر طرف فقط درخت و مه دیده می شود.

در این شرایط دلهره آور، آن دو دخترکی را که یک اژدهای کوچک بر روی شانه اش نشسته است، ملاقات می کنند. افسونگری که برای عهد بستن با جانور گرگ باد به دل جنگل آمده است. اما حالا با وجود بارکلی و سلبی همه ی برنامه هایش بهم می ریزد و گرگ باد به جای او با بارکلی عهد می بندد.

اکنون بارکلی یک علامت جانور بر روی دستش دارد و برخلاف میلش، افسونگر شده است. اگر اهالی ملال شهر از این راز با خبر شوند به هیچ وجه به او رحم نمی کنند؛ به خصوص حالا که خانواده ای ندارد تا از او حمایت کند.

گزیده ای از کتاب

دنبال کسی می گردم که علامت جونورم رو از بین ببره. به نظرتون ممکنه؟

دوباره نگاهی به بارکلی انداخت و بارکلی آب دهانش را قورت داد.

«می شه ولی خطرناکه. بیشتر به جونور بستگی داره.»

بارکلی گفت: «گرگ باده.»

رونا اولین کسی بود که با شنیدنش شوکه نشد. «می خوای از دستش بدی؟ می دونی چند نفر از هم سن و سال هات خودشون رو به آب و آتش می زنن تا همچین جونور قدرتمندی داشته باشن؟» صدایی از خودش درآورد و به دور و بر اتاق نگاه کرد. «چند نفر از استادها هم همین طور؟»

بارکلی فهمیده بود خیلی از افسونگرها تلاش می کنند چنین جانوری را به چنگ بیاورند.

بارکلی قاطعانه گفت: «فقط می خوام برگردم خونه.»

«خونه ت کجاست؟»

«ملال شهر.»

«همون شهری که هفت سال پیش گراوالدور نابودش کرد؟»

صورتش بگویی نگویی مهربان شد. «چندوقته توی سیکموری؟»

«از صبح.»

«بگو ببینم نظرت درباره ی سیکمور چیه؟ درباره ی افسونگرها؟»

«خب، اینجا…» صورت بارکلی به خاطر دروغی که می خواست به هم ببافد قرمز شد.  «متفاوته.»

«با من روراست باش.»

بارکلی به چکمه هایش نگاهی انداخت. اتاق پر از همهمه و صدای خنده ی افسونگرها، قارقار و زوزه ی جانورها و ترق و تروق آتش بود. ملال شهر این قدر شلوغ و ناآشنا نبود. توی ملال شهر آدمی نبود که بخواهد بازویت را با اره ببرد تا جانورت را بدزدد. هیچ کس به خاطر اجنبی بودن به او نمی خندید. با اینکه گاهی قوانین ملال شهر روی مخ بارکلی بود قوانین واقعی هم وجود داشت؛ خوب و بد، درست و اشتباه.

بارکلی یواش گفت: «ازش متنفرم.» کنارش ویولا نشسته بود؛ با سگرمه هایی توی هم.

رونا گفت: «برای کسی که امروز صبح پاش رو اینجا گذاشته، قضاوت عادلانه ایه.»

بارکلی دهانش را باز کرد تا بگوید مهم نیست چقدر آنجا بماند و نظرش هرگز عوض نمی شود، اما رونا حرفش را ادامه داد: «کمکت می کنم، اما یه شرط داره، مسابقه داره شروع می شه و من واسه همین توی سیکمورم. توی این مسابقه یه سری آزمون از شاگردها می گیریم تا مهارت خودشون و جونورهاشون رو بسنجیم و اون ها بتونن کارآموزهای انجمن بشن. دوره ی خیلی سخت و حتی خطرناکیه.»

بارکلی توی دلش گفت معلومه خطرناکه. اینجا همه چی ش خطرناکه.

رونا حرفش را ادامه داد: «اگه توی این مسابقه اول بشی، بهت می گم چطور علامتت رو از بین ببری.»

محصولات مشابه