اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

افسون های نیل 3 (یاقوت آنوبیس)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

272

شابک

9786004131216

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1399

وزن

255

کد محصول

115798

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/06/01

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب یاقوت آنوبیس اثر کاتیا ثابت است به ترجمه مهدی ضرغامیان و چاپ انتشارات محراب قلم.

کتاب پیش رو جلد سوم از مجموعه افسون های نیل است که در قالب رمانی جذاب و خواندنی، داستانی گره خورده با اتفاقاتی عجیب و غریب و معدنی باستانی را برای نوجوانان روایت می کند.

آلن دوپره یک باستان شناس سرشناس است که در ملکی وسیع در نخلستانی باشکوه اقامت دارد. این ملک را خدیو به او و دوستانش رامی و حمزه در قبال پیدا کردن گنج هورهوتپ و بازگرداندن آن به موزه قاهره اهدا کرده است. هرچند ملکی که آلن، دو پسر جوان و مادر یکی از آن ها به آن پای گذاشته اند، بسیار دیدنی و باشکوه است اما در آن نواحی به نام «ملک شیطان» شهره شده، جایی که هیچ کس حاضر نیست در آن حضور پیدا کند. با وجود آن که دوپره شش ماه پیش از ورود رامی، حمزه و ام حمزه به این ملک آمده هیچ چیز عجیبی در آن ندیده است اما ساعات زیادی از ورود پسرها و ام حمزه نمی گذرد که نجواها، سروصداها و اتفاقاتی خبر از وجود نیروهایی شیطانی می دهند…

گزیده ای از کتاب

ام حمزه نالان گفت: «یارب! به ما رحم کن! یا ستار العیوب! ما را در پناه خودت حفظ کن!»

بوریشون آسوده خیال گفت: «جایی برای ترس و وحشت نیست، بانوی گرامی. دست برقضا باید خیلی خوش حال باشید. پسرتان شخصیت فوق العاده ای دارد. او با نفس پاکش مراقب همگی ماست.»

پیرزن، که از ترس رنگ به رو نداشت، پرسید: «چی؟ چی گفتی؟»

-پسرتان نیروی فوق العاده ای دارد که می تواند ما را از شر نیروهای ناپاک حفظ کند.»

در این هنگام، صدای پارس کردن رینگو به گوش همگی رسید. گویی همه وجود او را فراموش کرده بودند. صدای پارس های رینگو از ته باغ می آمد، اما پیش از آن که موقعیت قرار گرفتن رینگو مشخص شود، صدای پارس های او با صداهای دیگر درهم آمیخت.

کبوترها و شباویزها از برجک ها پرواز کردند. دسته های موش ها و خزها از قصر بیرون ریختند و به سوی باغ شتافتند تا در سیاهی شب ناپدید شدند. سپس، نوبت به سرگین غلتان ها رسید که فوج فوج از در باغ خارج می شدند. آن ها مثل قالی های درخشانی بودند و در میان درختان پراکنده شدند.

بوریشون با ذوق و شوق فریاد کرد: «عالی است! شاهکار است! همه جا پاک شد!»

ام حمزه، که حسابی کفری و عصبانی شده بود، داد کشید: «نخیر آقا! اگر ما هیچ کاری نکنیم، به شیاطین اجازه می دهیم که صاحب کاخ بشوند!»

-بانوی بزرگوار! مثل این که شما متوجه نشدید! این ها همه لشکری از موجودات خوب و دوستان پسر شما هستند.

پیرزن، که چهره اش گل انداخته بود، من من کنان پرسید: «دوستان… پسر… من؟»

-بله، خانم عزیز. آن ها متحد ما هستند و با این دوستان، ما بر هر طلسم و افسون ناپاکی پیروز می شویم. بی رحم ترین و خون ریزترین موجودات پلید، حتی نیروهای سنگ «حاضر»، در برابر ما از پا در می آیند. ما شکست ناپذیریم!

محصولات مشابه