اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

افسانه ی میگسار قدیس

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9789642091843

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-02-22

سال چاپ

1400

وزن

227

کد محصول

80823

قیمت پشت جلد

320000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای آلمانی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/05/15

قیمت برای شما: 320000ریال

توضیحات

کتاب افسانه ی میگسار قدیس اثری است از یوزف روت به ترجمه علی اسدیان و چاپ انتشارات ماهی. این کتاب دربردارنده مجموعه ای از سه داستان کوتاه با عناوین وزنه ی نادرست، افسانه ی میگسار قدیس و لویاتان است.

وزنه ی نادرست که نخستین و طولانی ترین داستان کتاب است روایتگر ماجرای مردی ارتشی است که به خواسته زنش از پادگان بیرون آمده و به عنوان بازرس وزنه ها و ترازوها در ناحیه ای به نام زلاتوگراد مشغول به کار شده است، این ناحیه مردمانی عجیب و بازرسان و ژاندارم هایی از دست رفته و خودفروخته دارد، آن طور که پیداست بیشتر جرائمی که در آن به وقوع می پیوندد زیر سر مردی به نام لایبوش یادلوکر است که به راحتی جواز یک میخانه و ادویه فروشی را گرفته و به کارهایی غیرقانونی می پردازد. بازرس که هنوز انسانی بسیار شریف و درستکار است از هیچ قانون شکنی به راحتی نمی گذرد و پای افراد بسیاری را به دادگاه می کشاند که یکی از آن ها یادلوکر است. هرچند شرافت آیبنشوتس رفته رفته تحلیل می رود تا جایی که او نیز مانند دیگر ساکنان زلاتوگراد می شود.

دومین داستان که عنوان کتاب برگرفته از آن است ماجرای رویارویی مردی بی خانمان با انسانی شریف و خوش پوش را به تصویر می کشد و از اتفاقاتی می گوید که پس از این دیدار و اسکناس های رد و بدل شده میان آن ها برای مرد بی خانمان به وقوع می پیوندد؛ اتفاقاتی که او را با واقعیت وجود فلک زده اش رو به رو می کنند و گذشته را پیش رویش نمایان می سازند.

داستان آخر روایتگر ماجرای مردی مرجان فروش است که زنان از راه دور و نزدیک برای خرید مرجان هایش به سراغ او می آیند، او معتقد است خداوند وظیفه مراقبت از مرجان ها را به یک ماهی با نام لویاتان سپرده است؛ نیسن پیچنیک مردی است با دلتنگی عمیقی در وجودش که جرئت صحبت کردن از آن را پیش کسی ندارد، او دل در هوای دریا دارد.

گزیده ای از کتاب

همه چیز به خوبی، یا کم و بیش به خوبی، پیش می رفت تا روزی که آن اتفاق باور نکردنی رخ داد. گویی زمستان ناگهان از زمستان بودن دست کشیده بود. انگار به سادگی تصمیم گرفته بود دیگر زمستان نباشد. هنوز یک هفته از کریسمس نگذشته بود که لایه ی یخین روی رود اشترومینکا در هم شکست و غرش آن تمام اهالی ناحیه را به وحشت انداخت. افسانه ای کهن در آن ناحیه رواج داشت که می گفت شکافتن زودهنگام یخ رودخانه از نزول بلایی خانمانسوز در تابستان آینده خبر می دهد. همه سخت وحشت زده بودند و با چهره هایی پریشان به این سو و آن سو می رفتند.

آن ها حق داشتند. آن افسانه ی کهن راست می گفت. تنها چند روز پس از شکستن یخ ها، بیماری مخوفی به جان شهر افتاد، بیماری ای که تنها در تابستان های داغ شایع می شود: وبا.

محصولات مشابه