اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

اسکارلت و آیوی 6 (آخرین راز روک وود)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

336

شابک

9786222440121

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-24

سال چاپ

1400

وزن

260

کد محصول

87053

قیمت پشت جلد

580000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/29

قیمت برای شما: 580000ریال

توضیحات

کتاب اسکارلت و آیوی (آخرین راز روک وود) اثری است از سوفی کلورلی به ترجمه شهره نورصالحی و چاپ انتشارات پیدایش. اسکارلت و آیوی خواهرانی دوقلو هستند که هربار با ماجراهایی مرموز و ترسناک دست و پنجه نرم می کنند، آن ها از دانش آموزان مدرسه روک وود هستند و نامادری شان گفته دیگر حق ندارند توی خانه ای که او و پدر دوقلوها زندگی می کنند پا بگذارند. اما پدر با مدیر مدرسه تماس گرفته و خواسته بچه ها برای تعطیلات به خانه بروند. بعد از اینکه بچه ها از تعطیلات به مدرسه برمی گردند متوجه می شوند خطری مدرسه را تهدید می کند و برای حفظ مدرسه، آن ها راهی ندارند جز مبارزه با دشمنان قدیم و جدیدشان. روک وود رازی دیگر را در دل خود پنهان کرده، آخرین رازی که اگر دوقلوها در راهی که پیش رو دارند موفق شوند می توانند آن را کشف کنند.

گزیده ای از کتاب

به کلیدهایی که روی قالیچه افتاده بودند، نگاه کردم و گفتم: «خب، اینکه فقط وقت تلف کردن بود. کسی فکر بهتری نداره؟»

ویولت گفت: «می تونیم بازم برگردیم، ولی هیچ سرنخی نداریم. اگه بخوایم به جایی برسیم، باید یه راهنما و سرنخ داشته باشیم.»

با بیچارگی آه کشیدم. دست کم می توانستیم دو تا کلید اول را از دسترس هنری دور کنیم و این خودش خوب بود. اما اگر گاو صندوق را پیدا می کرد، از او بعید نبود یک نفر را بیاورد و با مته صندوق را از توی دیوار بکند و ببرد. وقت زیادی برای مان نمانده بود و وقتی مدرسه خالی می شد، هنری فرصت داشت دنبالش بگردد.

آیوی با ناامیدی پرسید: «کسی ایده ای نداره؟»

همه یواش یواش سرشان را تکان دادند.

دست هایم را مشت کردم و گفتم: «پس به گشتن ادامه می دیم.» اما مگر فایده ای داشت؟

صبح جمعه رسید. آخرین روزمان بود، آخرین شانس مان قبل از اینکه هنری همه مان را برای یک هفته از مدرسه بیرون بیندازد.

هرجای دیگری را که به فکرمان می رسید، گشتیم -هر گوشه و سوراخی را که نگشته بودیم، گشتیم. اما خیلی زود یک مسئله برای مان روشن شد: محال بود قبل از اینکه از مدرسه بیرون مان کنند، کلید را پیدا کنیم.

وقتی برای مان نمانده بود.

محصولات مشابه