اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

از دهلی نو تا آتن کهن

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

154

شابک

9786227291421

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

153

کد محصول

102252

قیمت پشت جلد

330000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/31

قیمت برای شما: 330000ریال

توضیحات

کتاب از دهلی نو تا آتن کهن: اثر میر جلال الدین کزازی است به چاپ انتشارات گویا.

کتاب حاضر شامل 4 سفر نامه کوتاه از مولف است که طی سفرهای خود به (تاجیکستان، ارمنستان، یونان و هند) آنچه را که دیده و شنیده و تجربه هایی را که کسب کرده با زبانی بسیار فصیح و شیوا بازگو می کند.  مولف سخنرانی ها و همایش هایی را که به نمایندگی از سوی دانشمندان و ادب دانان ایرانی در هر سفر خود برپا کرده و مورد استقبال فراوان واقع شده به تصویر می کشد و همچنین تمام رویدادهای همایشهای بزرگداشت فردوسی و در پیوند با شاهنامه که زمینه ای حماسه ای و اسطوره ای دارد را بیان می کند.

گزیده ای از کتاب

پسینگاه که در روزهای تابستانی ارمنستان بسیار دیرباز است و تا چندی پس از ساعت نه نیز می پاید، به دیدار کلیسایی کهن که در سده دهم میلادی ساخته شده بود رفتیم. طاووس به من گفت: «اگر شما نمی خواهید، به کلیسا نروید.» گفتم: «چرا نه، خانه خداست. از دیگر سوی، حافظ ما فرموده است: «همه جا خانه عشق است، چه کعبه چه کنشت.» با گفتن این سخن فرایاد نکته ای افتادم که بامداد آن روز، به هنگام پذیرایی در میان دو نشست، از یکی از استادان مهمان شنیده بودم و در پیوند با خواجه شیراز بود. ترجمان مهمانی که از صربستان آمده بود و خود استاد زبان صربی در دانشگاه ارمنستان بود، از زبان آن مهمان به دیلماجی طاطاوس به من گفته بود که در شهر پریزرن صربستان که در زمان پادشاهی که نامی ایرانی داشته است و «دوشان» نامیده می شده است پایتخت بوده است، کلیسایی بالا می افروخته است که آلبانیان آن را ویران کرده اند. زمانی مردی فرهیخته از ترکیه عثمانی بدین شهر می آید و کلیسا را می بیند و از زیبایی و شکوه آن چنان به شور می آید ک سروده ای از حافظ را بر دیوار کلیسا می نویسد. مضمون آن سروده این است که چشم من، ای زیبای گرامی! جایگاه روی نیکوی توست. من بی درنگ گفته بودم که شاید آن سروده این بیت حافظ بوده است:

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست؛

جای دعاست، شاه من! بی تو مباد جای تو!

آنگاه که طاطاوس سخن مرا برای استاد صربشناس برگردانیده بود، او شوریده و شگفت زده بانگ برآورده بود که : «آری! همین است؛ همین است.» و بی درنگ آن را به زبان صربی برای مهمان خویش  بازگفته بود. من می خواستم بدانم که آیا او خود، به چشم خویش، بیت خواجه را نوشته بر دیوار کلیسا دیده است یا از دیگران شنیده است. او خود این نوشته را دیده بود.

محصولات مشابه