اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

از تبار لیلی ام

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

831

شابک

9786227361018

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-01-23

سال چاپ

1399

وزن

738

کد محصول

99575

قیمت پشت جلد

1270000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/27

قیمت برای شما: 1270000ریال

توضیحات

کتاب از تبار لیلی ام اثر پروانه شفاعی است به چاپ انتشارات شادان.

این کتاب روایتگر داستانی سرشار از پستی و بلندی است که از عشق حکایت دارد، از بی تجربگی و احساسات خام، از عواقب و نتایج کار انسان ها که نه تنها بر خودشان بلکه بر فرزندان شان و نسل های بعد از آن ها تاثیر می گذارد، از بی توجهی و غفلت نسبت به آن چه که باید در زمان و مکانی خاص رخ بدهد که اگر این گونه نباشد ارزش و اهمیت خود را از دست می دهد و شاید حتی تاثیر منفی برجای بگذارد.

ماجرای کتاب پیش رو از روز افتتاح بخشی مهم از کارخانه ای که عطا در آن مشغول به کار است آغاز می شود، قرار است بخش ای سی یو کارخانه به طور رسمی آغاز به کار کند آن هم بعد از مدت ها تلاش و سختی. اما همه چیز با وقوع آتش سوزی درست در همان قسمت در شرف افتتاح به حالت تعلیق در می آید؛ عطا باور دارد آتش سوزی زیر سر امیر سالار است در حالی که امیر سالار اظهار می کند آتش سوزی کاملا غیرعمدی رخ داده است. شعله های آتش حس کینه قدیمی میان عطا، ارسلان و امیر سالار را پررنگ تر می کند و در این میان ثریا و پری ناز آن چه را رخ می دهد به نظاره می نشینند.

گزیده ای از کتاب

خیلی خوشحال نباش! گذر آدم ها یه روزی به هم می رسه. کوه به کوه نمی رسه اما آدم به آدم حتما می رسه! نمی دونم چه نفعی این وسط بردی اما یه چیزی رو هیچ وقت فراموش نکن! هرچقدر هم زرنگ و باهوش و پیش شوهرت با نفوذ باشی آخرش به این نتیجه می رسی که با وجود بچه های شوهرت سرت بی کلاه مونده. وجود یه سالار برای تو و برادر عزیزت کافیه تا از این سفره پت و پهن همایون خان شریفیان چیزی بهتون نماسه! پس سعی نکن برای اعضای خانواده و بچه هاش دلسوزی کنی و دنبال یه دوماد خوب براشون باشی. چون ته تهش اوضاعت بهتر از من نیست. روز سرکار بخیر و عالی!

به همان سرعتی که وارد شده بود به همان سرعت هم بیرون رفت. بی آنکه ثریا حرفی بزند و لحظه ای نگاه خیره و تمسخرآمیزش را از او بگیرد. اما همین که در بسته شد از ژست همیشه قدرتمندش بیرون آمد و با نگاهی نگران به کاغذ و ارقام پیش رویش خیره ماند. حالا دیگر چیزی از حساب و کتاب آنها نمی فهمید. با این که دخالتی در به هم زدن خواستگاری این دو نفر نداشت و حتی کار به صحبت کردن با همایون هم نکشید اما از این که مهرداد به هم خوردن این وصلت را از چشم او می دید خیلی هم بدش نیامد. بالاخره عوامل این کارخانه به هر طریقی باید از او حساب می بردند. به ویژه این آدم پر مدعا و نچسب که این اواخر با چسبیدن به سالار  برای همه کری می خواند.

اما چیزی که در آن لحظه او را نگران کرد هشداری بود که مهرداد در رابطه با سالار به او داد. از وقتی پایش را به این کارخانه گذاشته و امور مالی آنجا را در دست گرفته بود بارها متوجه کم و کسری در سود کارخانه شده بود اما از جایی که حضور امیرسالار در این جا از ابتدا هم به خواست پریچهر بود و حتی اسم کارخانه و سپردن سمت مدیرعاملی به او نیز به توصیه مادرش بود پس با سوسه آمدن و بازکردن مچش مقابل همایون نمی توانست کاری از پیش ببرد.

محصولات مشابه