اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ارزش یک دختر

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

320

شابک

9786229693537

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

365

کد محصول

100415

قیمت پشت جلد

520000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه قربانیان تجاوز به عنف،سوءاستفاده جنسی،سوء رفتار زنان ورزشکار،ایالات متحده،پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/25

قیمت برای شما: 520000ریال

توضیحات

کتاب ارزش  یک دختر: اثر ریچل دن هولندر است به ترجمه ی بهناز همتی و چاپ انتشارات السانا.

این کتاب از یک واقعیت اجتماعی که در جوامع امروزی به وفور دیده می شود حکایت دارد. دخترانی که مورد تجاوز قرار می گیرند و گاهی این مسئله هزینه ی هنگفتی برای شخص تجاوز دیده به دنبال دارد که موجب سکوت  ناشی از ترس او می شود؛ عواقب این عمل به دور از انسانیت دامان والدین قربانی ها را نیز می گیرد. داستان کتاب پیش رو روایت کننده زندگی یک مربی ژیمناستیک است که تلاش دارد ورزشکارانی سخت کوش و مقتدر تربیت کند. هنگامی که ریچل برای درمان خود به فیزیوتراپ مراجعه می کند، متوجه می شود این پزشک به ظاهر سرشناس هدفی فراتر از درمان  دختران ورزشکار دارد؛ هنگامی که ریچل پرده از چهره حقیقی پزشک بر می اندازد دیگر دختران هم از سکوت خود بیرون می آیند و واقعیتی هولناک رخ نمایان می کند.

گزیده ای از کتاب

جزئیاتی را انتخاب کردم که به هرکسی که مایل به شنیدن این موضوع بود، نشان می داد که این روش پزشکی معمول نیست. موضوع تشدید شد؛ او فاقد روش های استاندارد، مانند پوشیدن دستکش بود. قطعا کارش ایراد داشت؛ بنابراین، جای سوال پرسیدن ایجاد می شد. ادامه دادم:« مادرم در اتاق حضور داشت.» داستان را به مارک توضیح داده و دوباره موضوع اصلی بحث را تغییر دادم تا به سوالات پاسخ دهم: چطور چنین چیزی ممکن بود؟ چطور متوجه نشدم؟

«او خودش و مرا در موقعیتی قرار می داد تا مادرم نتواند کاری را که انجام می دهد، ببیند. نمی دانستم که او نمی تواند ببیند؛ این هم بخشی از فریبی بود ک مرا ساکت نگه می داشت. فکر می کردم اگر مشکلی پیش بیاید، مطمئنا مادرم با من در میان می گذارد؛ غافل از اینکه مادرم نمی توانست ببیند که او چه می کند.»

به آرامی صحبت کردم؛ می دانستم چند پدر و مادر دیگر، به زودی خود را در موقعیت مادرم می یابند. متوجه شدم بی آنکه بدانند، شاهد سواستفاده ی جنسی دخترانشان بوده اند. به خاطر آن ها درد می کشیدم؛ به این پدر و مادرها نیاز داشتم. این بازماندگان می دانستند که این اتفاق در فضای عمومی رخ داده است؛ زیرا والدین در اتاق بودند و یا اینکه نگرانی دخترشان را با این باور اشتباه که آن ها شاهد این سواستفاده بودند، کم اهمیت جلوه می دادند. من به ردم نیاز داشتم تا ببینند چطور لری از رابطه بین پدر و مادر و کودک، برای دست کاری و لاپوشانی جنایاتش استفاده کرده است. مارک سرش را تکان داد؛ حقیقت این بود که پدر و مادرها در اتاق بودند و این موضوع، غیر قابل هضم بود. خیلی بی شرمانه، حساب شده و آزاردهنده بود. مارک به آرامی پرسید:« چه چیزی در ذهنت بود؟»

نفس عمیقی کشیدم و تمرکز کردم. به آرامی و با نهایت احساس پاسخ دادم؛ این سوالی بود که بیش از همه از آن می ترسیدم. لری سعی داشت به ذهنم دسترسی پیدا کند، اما او را مسدود کرده بودم.

محصولات مشابه