اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

ادبیات امروز،مجموعه داستان63 (اول شخص مفرد)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

200

شابک

9786227902099

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1401-03-22

سال چاپ

1401

وزن

239

کد محصول

112412

قیمت پشت جلد

850000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ژاپنی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/01/16

قیمت برای شما: 850000ریال

توضیحات

کتاب اول شخص مفرد اثر هاروکی موراکامی است به ترجمه مهدی غبرایی و چاپ انتشارات افق.

این اثر حاوی داستان هایی تحت عناوین بیدار شدن از خواب، کارستان، بر بالشی سنگی، چارلی پارکربوسانووا می نوازد، با بیتل ها، اعترافات میمون شیناگاوا، کارناوال، مجموعه اشعار یاکولت سوالوز و اول شخص مفرد است که راوی آن ها گاهی خود هاروکی موراکامی است و گاهی هم از زبان دیگری روایت می شود. وجه مشترک تمامی داستان ها این است که مردی میان سال آن ها را روایت می کند.

کتاب حاضر حاصل تجربیات زندگی موراکامی از انسان بودن است و ذهن خواننده را با چالش های متفاوتی روبرو می سازد. راوی داستان ها اکثرا از خاطرات تلخ و شیرین گذشته ی خود سخن می گویند، داستان هایی که محتوای آن ها  جوانی، کهن سالی، زمان، موسیقی، حافظه و… است و خواننده را با تصاویری رازگون، خیال انگیز و عجیب مواجه می کند، آن گونه که گاه تشخیص واقعیت و خیال برایش دشوار می شود.

گزیده ای از کتاب

پیر شدن خودم هرگز‌ مایه ی تعجبم‌ نبوده. خیال نمی‌کردم‌ جوانی که‌ من بودم، ناغافل پا به سن گذاشته باشد. بیشتر از این نکته در حیرتم که‌ چطور هم نسل های من به سالمندی رسیده اند، چطور آن همه دختر خوشگل و‌ شاداب که می شناختم آن قدر پیر شده اند که چند تا نوه دارند. آدم حیران می ماند و حتی گاهی غمگین می شود. هرچند غم‌ و غصه ام از این بابت نیست که خودم به همین نحو پیر شده ام.

گمانم علت غصه ام از دیدن پیری دخترهای دوره ی جوانی این است که مرا وامی دارد بپذیرم رویاهای جوانیم برای ابد نقش برآب شده اند. از برخی لحاظ، مرگ رویا می تواند غم انگیزتر از مرگ موجود زنده ای باشد. گاهی همه اش عین بی عدالتی است.

دختری هست که خوب یادم مانده -یعنی زنی که زمانی دختری بود. هرچند اسمش یادم نیست. و طبعا نمی دانم حالا کجاست و چه می کند. آنچه می دانم این است که در یک دبیرستان بودیم و از روی نشانی که به سینه می زدیم معلوم بود هم دوره ایم و او هم هوادار بیتل ها بود. جز این چیزی از او نمی دانم.

این موضوع مال ۱۹۶۴ است، یعنی اوج شیدایی نسبت به بیتل ها. اوایل پاییز بود. نیمسال تازه ی مدرسه شروع شده بود و همه چیز داشت باز به روال عادی می افتاد. دختره داشت در راهروی دراز نیم تاریک ساختمان مدرسه ی قدیمی تند و تند می رفت و دامنش در پیچ و تاب بود. غیر از من کس دیگری آنجا نبود. یک صفحه ی ۴۵ دور را چنان به سینه چسبانده بود که انگار غنیمتی است. روی جلد صفحه نوشته بودند بابیتل ها. همان که عکس چشمگیر سیاه و سفید گروه چهار نفری بیتل ها را در نیم سایه رویش چاپ کرده اند. نمی دانم چرا، اما به دلیل مبهمی برایم روشن بود آلبوم اصل بریتانیایی است، نه نسخه امریکایی یا ژاپنی آن.

دختر خوشگلی بود. دست کم در آن زمان به نظرم خیلی معرکه بود…

 

محصولات مشابه