اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آیرت

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

139

شابک

9786226999700

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

251

کد محصول

113517

قیمت پشت جلد

700000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/05

قیمت برای شما: 700000ریال

توضیحات

کتاب آیرت، اثر رومن رولان است با ترجمه ی بدرالدین مدنی و چاپ انتشارات باهم.

کتاب پیش رو که به قلم رومن رولان به رشته ی تحریر درآمده است، نمایشنامه ای است که صحنه ی آن در یک هلند خیالی در قرن 17 جریان می یابد. این نمایشنامه دارای 8 شخصیت است و در 3 پرده شکل می گیرد. مولف در نمایشنامه حاضر ملتی را به تصویر می کشد که در مسیر شکست، در حال نابودی است و آینده اش رو به انحطاط است. در این میان شاهزاده ای جوان و جسور به نام «آیرت» در تلاش است در برابر تهدیدها و بی اخلاقی ها از ایمانش دفاع کند، میهنش را آزاد سازد و آن را از قید و بندها رها کند…

گزیده ای از کتاب

-امکان ندارد که کار آقای معلم باشد! آنها اغلب درباره حوادث و تاریخ با هم حرف می زنند.

-ممکن است. معلم او سر به هواست و از پرحرفی خوشش می آید. من این مسئله را به او گفته ام. وقتی کسی با این کودک سروکار دارد، باید مواظب همه سخنانش باشد. همه چیز در کله او حک می شود. به طور مثال، حرف هایی که بی توجه به او زده بودم و او وانمود کرده بود که آنها را نشنیده است، طوری آنها را به من بازگفت که گویی تازه شنیده است.

-به گمانتان ممکن است حوادثی را که هنگام انقلاب روی داده، به یاد بیاورد؟

آن حوادث برای ده سال پیش است. او چهار سالش بود که پدر مغرور و پرتوقعش جنگ میهنی را آغاز کرد. او موفق به دیدن محاصره و نبرد شهر شده است. در حقیقت پنج سال پیش بود که انقلاب، کاخ را فرا گرفت و ستون ارتش من به یاری متفقان اسپانیایی من، استائو در سابق را واژگون ساخت و مرا جای او نشاند. در آن هنگام، آیرت نمی توانست کشته شدن پدرش را به دست ملت ببیند، زیرا پیشخدمتی او را برداشته و به خارج شهر، سوی تپه های شنی ساحل گریخته بود؛ اما وقتی ما دستگیرش کردیم و به اینجا آوردیم، اجساد کسانش هنوز روی زمین بودند.

-او خیلی کوچک بوده و ممکن نیست بتواند آن را به خاطر بیاورد.

-کسی چه می داند؟ شاید هم از همه این حوادث پرتوی ضعیف بر ذهنش بتابد. شاید هم افکارش را مخفی نگه می دارد. در آن سن و سال، حافظه کودک کار می کند. کلایس! من بدگمانم، همیشه به آن فکر کرده ام، او خیلی بیش از دو سالش می شد.

کلایس در حالی که نزدیک می شود:

-آقای لو استائودر!…

-خوب؟!…

کلایس در حالی که در کنار دری که از آن بیرون رفته، نگاه می کند، به آهستگی می گوید:

-چرا خود را از دستش خلاص نمی کنید؟

 

 

Array