اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آوای یخ و آتش 4 (نبرد پادشاهان 2)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

505

شابک

9786226826105

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

541

کد محصول

94670

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1399/06/24

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب آوای یخ و آتش 4 (نبرد پادشاهان 2) اثر جورج آر. آر. مارتین است به ترجمه رکسانا شیرزادی و چاپ انتشارات موج.

این کتاب تصویر گر دنیایی است آمیخته با افسانه و اسطوره و تاریخ، جهانی مملو از انسان هایی که برای کسب قدرت شورش می کنند و کسانی که با خیال کسب قدرت مطلق ستمگری بی حد و حصر خود را بر هم نوعان خود روا می دارند. در این داستان انسان ها در کنار اژدهایان و مردگان متحرکی قرار می گیرند که از دل سیاهی بیرون آمده اند و برای نابودی بشر عزم خود را جزم کرده اند. در آوای یخ و آتش این قدرت است که بشر را بازیچه دست خود کرده تا آن جا که او را به هر کاری وا می دارد تا بازی تاج و تخت را به سود خود تغییر دهد.

سانسا با دقت و دستپاچگی در حال آماده شدن است، او می داند که جافری به زیبا ماندنش مصر است و دوست ندارد از دیدارهای پنهانی اش با سر دانتوس با خبر شود. برادر سانسا جرمی مرتکب شده و حال جافری معتقد است که او باید جور برادرش را بکشد؛ پس شروع می کند به مجازات ملکه آینده اش، او قصد دارد سانسا را تا جایی که تمام بدنش خون آلود شود تنبیه کند که در همین حین تخم جن پیدا می شود و سانسا را از آنچه در پیش دارد رها می سازد…

گزیده ای از کتاب

دنی فکر می کرد در این شهر باشکوه، حتما عمارت های نامیران از مجلل ترین بناها باشد اما از تخت روان که پایین آمد با ویرانه ای کهن و خاکستری رو به رو شد.

بنایی باریک و کوتاه، بدون هیچ برج و پنجره، انگار ماری سنگی میان باغی از درختان سیاه چنبره زده باشد. از برگ های آبی پررنگ درختان صمغی می گرفتند و از آن معجونی جادویی درست می کردند که نامش اکسیر عصر بود. در آن اطراف، هیچ بنای دیگری نبود. سقف بنا از کاشی های سیاهی پوشیده شده بود که بسیاری شکسته یا افتاده بودند. ملات بین سنگ ها هم دیگر پوک شده بود و می ریخت. تازه فهمید که چرا زارو آن جا را کاخ غباری می نامد. دروگون هم از دیدن این جا بی قرار شده بود. اژدهای سیاه فسی کرد و دود سیاهی از بین دندان های تیزش بیرون زد.

ژاگو به زبان دوتراکی گفت: «همخونم این جا پلید است. محل اشباح و ارواح و مغ هاست. ببینید چطور نور خورشید را می بلعد؟ بیایید پیش از این که ما را نیز ببلعد، برویم.»

سر جورا مورمنت به کنارش آمد. «اگر محل زندگی شان این است چه انتظاری می توان از قدرت شان داشت؟»

زارو در تخت روان لم داده بود. گفت: «به حرف خردمندانه ی کسانی که شما را واقعا دوست دارند، گوش کنید. جادوگران موجودات عبوسی هستند که غبار می خورند و سایه می نوشند. چیزی به شما نخواهند داد. چیزی ندارند که بدهند.»

اگو دستش را روی آرخش گذاشت. «کالیسی می گویند بیش تر کسانی که به کاخ غبار وارد می شوند، هرگز بیرون نمی آیند.»

ژاگو با موافقت گفت: «همه این را می گویند.»

اگو گفت: «ما جان نثار هستیم و قسم خورده ایم کنار شما زندگی کنیم و بمیریم. اجازه بدهید با شما وارد این مکان سیاه بشویم و نگذاریم آسیبی به شما برسد.»

دنی گفت: «یک کال هم گاهی مجبور است یک جاهایی را تنها برود.»

سر جورا با اصرار گفت: «پس مرا با خودتان ببرید. خطرش…»

محصولات مشابه