اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آواره

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

352

شابک

9782000877769

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

308

کد محصول

99080

قیمت پشت جلد

750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/14

قیمت برای شما: 750000ریال

توضیحات

کتاب آواره، به قلم رسول ارونقی کرمانی نگارش شده و از سوی انتشارات اشراقی در 352 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

رسول ارونقی کرمانی در سال 1309 در شهر کرمان چشم به جهان گشود. وی یکی از مشهورترین و محبوب ترین نویسندگان در دهه سی، چهل، پنجاه بود و آثارش خوانندگان بسیاری داشت، او در دوران جوانی و پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرد و پس مدتی در 30 مهرماه 1396 در آمریکا درگذشت.

کتاب حاضر روایتی جذاب و شیرین از قصه ی دو دلداده عاشق است. هوشنگ که در کشاش حوادث تلخ و دشوار، همچنان عشق دلدار خود را بر هر هوس و ننگی ترجیح می دهد و مستانه که در اوج زیبایی و ثروت، هرگز عشق بزرگ خود را فراموش نکرده و به او می اندیشد. بازی زیبای تقدیر و سرنوشت هیچ سنگی بر سر راه وصال دو دلداده ننداخت مگر این که به عزم و اراده ی آنها کنار زده شد و سرانجام تقدیر تسلیم اراده عشاق می شود.

گزیده ای از کتاب

روزهای یکشنبه دانشگاه تعطیل بود. آن روز هوشنگ تصمیم گرفت به پارک برود. می دانست در این روز پارک شلوغ می شود و بچه ها با انواع بازی ها مشغول می شوند. خوشش می آمد که بازی بچه ها را از نزدیک تماشا کند.

وقتی وارد پارک شد، قدم زنان از زیر درختان گذشت و کنار چرخ و فلک، روی نیمکتی نشست. دختر و پسر سوار چرخ و فلک بودند. دو بچه شلوغ و شیطان که لباس کابوی به تن داشتند روی اسب های چوبی آرتیست بازی می کردند. از ژست و قیافه آنها خنده اش گرفت. درست در همین لحظه خانومی جوان و زیبا که سگی پشم آلوی اسکاتلندی نژادی به دنبالش می دوید پهلوی او نشست. سگ پیش آمد، پوزه اش را به کفش های صاحبش مالید. خانم لبخندی زد و گفت: – فیدل!

سگ دمش را تکان داد و با اشاره خانم ساکت و آرام روی زمین نشست. خانم رو به هوشنگ کرد و گفت: – فیدل را از همه چیز بیشتر دوست می دارم. زبان سرش می شود و خیلی هم وفادار است. سپس افزود: – اوه، ببخشید اسم من ماری است. هوشنگ نیز جواب داد: – خوشوقتم. اسم من هوشنگ است. اما مرا هوشی خطاب می کنند. خانم که به زحمت کلمه هوشی را تلفظ می کرد با خنده گفت: – اگر اسمتان هوشی بود بهتر نبود؟ و بعد اضافه کرد: – از کشورهای دور دست شرق آمده اید. نه؟ – بله خانم. من ایرانی هستم.

محصولات مشابه