اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آن ها که با بازی ها زندگی می کنند (نمایشنامه)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

120

شابک

9789645478306

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

109

کد محصول

103339

قیمت پشت جلد

290000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ترکی استانبولی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/03/01

قیمت برای شما: 290000ریال

توضیحات

کتاب آن ها که با بازی ها زندگی می کنند اثر اوغوز آتای است به ترجمه پری اشتری و چاپ انتشارات فروزش.

کتاب پیش رو نمایشنامه ای است که ماجرای آن در یک خانواده و انسان های پیرامون آن ها اتفاق می افتد، زن خانه خیاط است، مادر پیر زن با آن ها زندگی می کند، پسر خانواده دانش آموزی است که درباره ی انقلاب ها تحقیق می کند و مرد خانواده یک نمایش نامه نویس است، نمایش نامه نویسی که قهرمان هایش را دوست دارد آن قدر که برایشان دلسوزی می کند و این دلسوزی کار دستش می دهد و باعث می شود نمایش نامه هایش آن طور که باید از آب در نیاید. جوشقون تازه به نوشتن نمایش نامه روی آورده و گویی با نمایش هایی که می نویسد زندگی می کند، پس اگر از مرگ گریزان است نمی خواهد قهرمان هایش هم آن را تجربه کنند. در این نمایش رگه هایی از تاریخ مشاهده می شود و ملت ها و مردم مورد توجه قرار می گیرند، از انقلاب ها سخن به میان می آید و از مردی حکایت می شود که زجر می کشد، مردی که دل دارد و در نمایش ها غرق می شود.

گزیده ای از کتاب

صفوت: می دونم، می دونم. (فکر می کند) توی این مملکت هرکسی که کار می کنه عصبانیه.

جوشقون: به خاطر همین دیگه کار نمی کنم. به خاطر همین دلم نمی خواد از خونه برم بیرون. توی کوچه و خیابون پر شده از چهره های مضطرب و آشفته، نگاه های خصمانه، چیزهایی که آدم رو آزار می دن و…

صفوت: (حرف جوشقون را قطع می کند): نمی شه آقای جوشقون. (جوشقون متحیر نگاه می کند) نمی شه آقا: شما از این به بعد به خانواده مقدسی به نام هنر پیوستین. دیگه نمی تونین هر حرفی رو از سر هیجان به زبون بیارید و هر جایی خرجشون کنید. دیگه باید هیجانات خودتون رو به صورت مکتوب به مردم ارائه بدین.

جوشقون (آه می کشد): دست رو دلم نذار برادر، چند وقت پیش برای یکی از دوستان در مورد نوشتن نمایشنامه حرف زدم. حالا هر وقت من رو می بینه شروع می کنه: «عزیزم می دونی دیروز چه اتفاقی برام افتاد» و بعد با یه صدای جدی می گه: «قشنگ گوش کن شاید توی یه جایی از نمایشنامه هات استفاده کردی.» و بعد هم تعریف می کنه.

(سکوت)

جوشقون: در حالی که من کم کم داشتم به این کار علاقه مند می شدم. (متفکر) گاهی چنان غرق می شم که نمایشی رو که شروع کردم توی خیالم تموم می کنم، رئیس یه تئاتر با التماس نمایشنامه رو ازمون می گیره، تو نقش اول رو بازی می کنی، توی تمرین ها نظراتم با احترام شنیده می شه، هرچی می گم با دقت یادداشت می شه، به من یه دستیار هم دادن، دختر جوون شیفته منه، یه کم هم عاشقمه، چون به جز تو بازیگر دیگه ای نمی شناسم همه نقش ها رو توی خیالم تو بازی می کنی…

صفوت: انگار یادت رفته که امل رو می شناسی.

جوشقون (معذب): می دونی که با اون فعلا یه دوستی معمولی دارم. به هر حال… نمایش از همون شب اول قیامت به پا کرده، تمام تماشاگرها غرق اشک شدن…

محصولات مشابه