اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آن شرلی (کتابخانه کلاسیک)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

جیبی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

108

شابک

9786004136341

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-17

سال چاپ

1399

وزن

82

کد محصول

99309

قیمت پشت جلد

210000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م،اقتباس از آنی دخترک استثنایی گرین گیبلز،1942م،بازنویس:لری واین برگ)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/21

قیمت برای شما: 210000ریال

توضیحات

کتاب آن شرلی، اثر لوسی ماد مونتگمری است که توسط محدثه شبیری به زبان فارسی بازگردانده شده و از سوی انتشارات محراب قلم در 108 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

لوسی ماد مونتگمری درسال 1874 در کانادا، جزیره ی پرنس ادوارد که مکان وقوع اتفاقات تمام کتاب های آن شرلی است، به دنیا آمد. کتاب آن شرلی در گرین گیبلز درسال 1908 به چاپ رسید. این کتاب به هفت زبان زنده ی دنیا ترجمه شده و به یکی از آثار کلاسیک نام آشنای جهان تبدیل شده است.

کتاب حاضر قصه ی جذاب و دلپذیری را روایت می کند. ماریلا و متیو قصد دارند سرپرستی پسربچه ای را قبول کنند تا در کارهای مزرعه به آن ها کمک کند. اما اشتباهاً آنه، دختر موحنایی پرجنب و جوش، پیش آن ها فرستاده می شود. آنه هر کجا باشد، انگار دردسر هم دنبال اوست. اما چیزی نمی گذرد که همه ی اهالی دهکده عاشق این دختر موحنایی می شوند.

گزیده ای از کتاب

روز یکشنبه آنه نتوانست برای بازی با دیانا بیرون برود؛ چون تمام روز باران آمد. روز دوشنبه ماریلا او را برای رساندن پیغامی به خانه ی خانم لیند فرستاد. چیزی نگذشت که آنه مسیر برگشت را گریه کنان به خانه دوید. او به سرعت وارد آشپزخانه شد و خود را روی مبل انداخت. ماریلا پرسید:« باز چی شده؟»

آنه نشست و با گریه گفت:« خانم لیند امروز به ملاقات خانم بری رفته و خانم بری گفته من دیانا را مسموم کرده ام. روز شنبه. او گفته که من دختر کوچولوی بدی هستم و دیگر نمی خواهد بگذارد دیانا با من بازی کند.»

ماریلا، شگفت زده به آنه خیره شد. بعد با تعجب گفت:« دیانا را مسموم کرده ای؟! مگر چی به او دادی که بخورد؟»

آنه با هق هق گفت:« چیز دیگری غیر از شربت تمشک به او ندادم. اصلاً فکر نمی کردم شربت تمشک بتواند کسی را مسموم کند.»

– خدای بزرگ!

ماریلا به سرعت به طرف بوفه رفت. آنجا روی قفسه بطری ای بود که روی آن نوشته شده بود:« شربت تمشک». ماریلا به یادآورد که آن بطری ای بود که او برای نگهداری مقداری داروی سرفه از آن استفاده کرده بود. او بطری شربت تمشک را در سرداب گذاشته بود، نه در قفسه ای که به آنه گفته بود. او درحالی که با دهان بسته می خندید، به آشپزخانه رفت.

محصولات مشابه