اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آرتمیس 1 (رویایی به وسعت دریا)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

359

شابک

9786226826235

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

402

کد محصول

102956

قیمت پشت جلد

750000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14،روایتی افسانه ای از زندگی نخستین بانوی دریانورد)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/20

قیمت برای شما: 750000ریال

توضیحات

کتاب آرتمیس: رویایی به وسعت دریا، اثر بهار برادران است به چاپ انتشارات موج.

کتاب حاضر روایتی افسانه ای از زندگی نخستین بانوی دریانورد است. این اثر با شخصیت های تاریخی زیادی همراه است و آرتمیس قهرمان اصلی داستان، شخصیتی افسانه ای است که برای محقق ساختن آرزوهایش، به دربار هخامنشی وارد می شود. مخاطب اصلی کتاب پیش رو دخترها هستند است و این داستان پیام های زیادی را برایشان به همراه دارد، از جمله: پذیرش شکست، شجاعت، روبرو شدن با موانع بسیار و جا نزدن، داشتن انتخاب  های سخت ولی در عین حال درست و… . آرتمیس نشان از ارزش و جایگاه دختران دارد و این ارزش را در قالب حقیقتی افسانه ای به گوش خواننده می رساند.

گزیده ای از کتاب

اشکی روی گونه ام می افتد. سربازان را کنار می زنم و از پله ها پایین می روم. از کنار پاروزنانی که در سکوت نشسته اند می گذرم. آنقدر آشفته اند که توجهی به من نمی کنند. بالاخره به انبار می رسم، پرچم سفید را بیرون می آورم. سنگین است، اما به سختی بلندش می کنم. آن را نگه می دارم و از پله ها بالا می روم. به عرشه ی کشتی می رسم. آپولون و رهام به سمتم می آیند. با حدیت می گویم:

-کمک نمی خوام.

هیچ نمی گویند. به دیده بان کشتی می رسم. مسئول دیده بانی طناب را پایین می فرستد. پرچم را به آن می بندم. طناب را بالا می کشد. من نیز از نردبان بالا می روم. به جایگاه که می رسم، پرچم را از دیده بان می گیرم. دستانش را بلند می کند و پرچم ایران را باز می کند. پرچم سفید را آماده می کنم و به جای پرچم ایران می آویزم. به یاد پدرم می افتم. زمانی که خبر مرگش را شنیدم و جنازه اش را دیدم، ناراحت نشدم، اما حالا تماشای همین پرچم چشمانم را خیس می کند. لحظه ای بر پرچم دست می کشم. دریاسالار را در کنارم می بینم:

-نگفتم من رو شگفت زده می کنی؟

و بعد لبخند می زند. از همان لبخندهای کوتاه که همیشه این تردید را باقی می گذارد که به راستی لبخند زده است یا نه؟ بغض بیشتر گلویم را می فشارد. پیش از آن که اشک هایم سرازیر شوند دوباره دریاسالار مقابلم ظاهر می شود:

-شرط حضورت در کشتی رو فراموش کردی؟- دستمالی به سمتم می گیرد.- من رو بیش از این ناامید نکن دختر.

دختر… کاش فقط یک بار این کلمه را از زبانش می شنیدم. قلبم بیشتر و بیشتر فشرده می شود. اشک ریختن نه، دیگر باید فریاد بزنم تا آرام شوم. دستم را مشت می کنم. آن را چند بار بر سینه ام می کوبم.

محصولات مشابه