اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آخرین کلام او

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

332

شابک

9786007505939

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

316

کد محصول

108993

قیمت پشت جلد

900000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/13

قیمت برای شما: 900000ریال

توضیحات

کتاب آخرین کلام او: اثر لارا دیو است با ترجمه ی حدیث مددی ماهانی و مسعود پهلوان و چاپ انتشارات اشراقی.

این اثر رمانی اجتماعی است که داستان آن از زبان شخصیتی به نام هانا روایت می شود که عادت به گم کردن وسایل اش و پیدا کردن آنها در کمترین زمان دارد. داستان از ناپدید شدن عشق هانا «اوون» که به یکباره صورت گرفته است، آغاز می شود. گویی اوون هم مانند تمام چیزهای دیگر گم کرده است. داستان روابط پیچیده و پر از اتفاقات خانوادگی را به تصویر می کشد. ماجرای دختر نوجوانی که به هیچ وجه حاضر به ارتباط با نامادری خودش نیست، اما…

گزیده ای از کتاب

اوون به خاطر گناهکار بودن فرار نمی کند. او فرار نمی کند تا خود را نجات دهد. او از زندان و یا از نگاه کردن در چشمان من و اعتراف به آنچه کرده است فرار نمی کند. او بیلی را رها نمی کند. هرگز بیلی را رها نمی کند مگر این که چاره دیگری نداشته باشد. چگونه می توانم از این امر اطمینان حاصل کنم؟  چگونه می توانم به خود اطمینان دهم در حالی که آشکارا نسبت به آنچه تمایل به دیدن آن را دارم تعصب می ورزم؟

بخشی از آن ناشی از آن است که من تمام عمر خود را در نیاز به دیدن گذرانده ام. من تمام زندگی خود را به طور باور نکردنی به توجه کردن های دقیق گذرانده ام. وقتی مادرم برای همیشه مرا ترک کرد، انتظارش را نداشتم. به آن توجه نکرده بودم. من به انتهای آن ترک کردن توجه نکردم. باید توجه می کردم. و پیش از آن خروج های عجولانه زیادی بود، شب های زیادی او از خانه بیرون می رفت و من را با پدربزرگ تنها می گذاشت، حتی بدون یک خداحافظی! زمان های زیادی پیش می آمد که او برای روزها و یا حتی هفته ها غایب بود و به خانه باز نمی گشت، فقط هرازگاهی تماسی یا سراغی می گرفت.

زمانی که سرانجام برای همیشه رفت، نگفت که هرگز باز نمی گردد. بر لبه تخت من نشست و موهایم را از روی صورتم کنار زد و گفت که باید به اروپا برود، گفت که پدرم به او نیاز دارد. اما گفت به زودی مرا می بیند. تصور می کردم که این حرف بدان معناست که او به زودی باز خواهد گشت، او همیشه در رفت و آمد بود. اما من به آن توجه نکرده بودم. به زبان آن توجه نکرده بودم. این که «به زودی مرا می بیند» به این معنی بود که او هرگز باز نخواهد گشت، اما معنایش چندان واضح نبود.

محصولات مشابه