اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

آخرین داستان عشق (2جلدی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

548

شابک

9786226329774

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-04-02

سال چاپ

1400

وزن

915

کد محصول

90796

قیمت پشت جلد

2700000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1399/03/10

قیمت برای شما: 2700000ریال

توضیحات

مجموعه ي دوجلدي آخرين داستان عشق اثري است از پگاه رستمي فرد به چاپ انتشارات يوپا.

آهنگساز معروف، متين رامش، پس از ترك خانواده و نه سال زندگي در خارج از كشور در پي پيدا كردن رد و نشاني از گذشته و جدا كردن فكر خسته و مريضش از آن به ايران مي آيد و با دختري آشنا مي شود كه شباهت بسياري با مادر مرحومش دارد. مادري كه سال ها پيش با گريه هاي هر شب خود، دل شكستگي دائمش و نهايتا مرگ اتفاقي اش، زندگي پسرش را جهنم كرد.

او اين روزهاي سخت ماندن در ايران را كه با خاطرات تلخ گذشته عجين شده اند، در كنار دوست و همراه چندين و چندساله ي خود، شايان، مي گذراند. اين درحالي است خواهر شايان و همبازي بچگي هايش، شايلين، كه اكنون در آستانه ازدواج با احسان قرار دارد، پس از شنيدن برگشت متين كاملا عوض شده و دوباره در روياي عاشقي با او سير مي كند.

متين كه پس از دريافت ايميل هاي متعدد از پدر محيا به ايران آمده است، حالا هرچقدر كه سراغش را مي گيرد خبري از او دريافت نمي كند، بنابراين تنها راه ديدار با فرهاد فتوحي را در برقراري ارتباط با محيا مي داند؛ اما محيا دختري است بسيار سرسخت كه به سادگي با كسي هم كلام نمي شود و اين ويژگي اش دل متين را كه سال ها از كينه لبريز شده است، با طعم شيرين عشق آشنا مي كند.

گزیده ای از کتاب

– شما بفرمايين. من گفتم كه اشتها ندارم.

متين متظاهرانه اخم كرد و گفت:

– مگه من مي ذارم؟

بعد قاشق و چنگال جلوي محيا را به دست او داد و گفت:

– بايد بخوري چون من به شدت گرسنه ام. در ضمن براي اولين بار نمي تونم تنهايي غذا بخورم!

محيا با لبخندي ناشي از حس خوب لحن و اجبار شيرينِ متين گفت:

– اين شد چندمي؟

متين قاشق و چنگال خودش را هم برداشت. ابرويي بالا انداخت و گفت:

– هفتمي.

– اولي رو نمي گين؟

متين به فكر فرو رفت. قاشق را در دستش چرخاند و بعد از كمي تامل گفت:

– فعلا نه، اما هشتمي اينه كه تو اولين آدمي هستي كه مشتاقم بهش نزديك بشم و بشناسمش. مي خوام اين كارو بكنم. بدون اجازت.

خجالت و دزديده شدن نگاهِ محيا دلش را بيش از هر زماني لرزاند. عاشق اين معصوميت بود و اين همه حس قشنگ كه از صورت و حضورش دريافت مي كرد. عاشق آن فضا، آن مكان و آن زمان. حتي عاشق جو سنگيني كه بعد از جملات آخرش حاكم شده بود.

محصولات مشابه