زندگی قمار است، ماجراست، انسان یا می برد یا می بازد، زندگی مثل معرکه ایست که پایانی ندارد. وقتی صدای یک نفر کم کم ضعیف و خاموش شد، صدایی جوان تر و نیرومند تر رشته ی بقیه داستان را می گیرد و ادامه می دهد…

نور آتش بخاری روی میزافتاده و از آن جا به موهای او منعکس شده و هاله ی طلایی دور سرش تشکیل می داد. نیم رخش در تاریکی و تنها پایین گردنش در روشنایی پیدا بود. لازم نبود تبسم کند تا در صورتش چال بیفتد، وقتی صحبت می کرد، مخصوصاً در موقع ادای بعضی کلمات، در گونه هایش گودی ظاهر می شد. در حالی که انگشتان ظریف و باریکش را روی میز می کشیداحساس کردم مرا دست انداخته و دلم را مثل «پَر» به هرسو می کشاند…

خانم شارلوت مری ماتیسن در ادبیات داستانی انگلیسی هرگز جدی گرفته نشد  و حتی در میان اوراق کتب تاریخ ادبی نیز کمتر می‌توان نامی از او یافت، این در حالی است که رمان پر از همان بدو ترجمه به فارسی در دهه 30 خورشیدی، همواره با استقبال خوب مخاطبان حوزه رمان در کشورمان روبرو بوده است.رمان پر ریشه در ادبیات دوره رمانتیک دارد و کشش داستانی آن را می‌توان مورد توجه دانست.این رمان که سالها پیش توسط میمنت دانا به فارسی ترجمه شده تا کنون بارها توسط ناشران مختلف کشورمان به چاپ رسیده است.

واحد خبرگزاری موسسه گسترش فرهنگ و مطالعات

برای خرید و ثبت سفارش این کتاب کلیک کنید